بسم الله الرحمن الرحیم ....و بهی نستعین....و با قی ماجرا.
اهل فن میدانند که اینجانبه از سال 82 مفتخر بوده ام به امر الهی ِ وبلاگ داری و وبلاگ خوانی. و اصولن پیوند ناگسستنی ام با اینترنت و گه گاه با "اون" ترنت عمدتا در زمینه ی مسائل فرهنگی بوده.
هنر به طور کلی و "نوشتن" و نقش زدن و نغمه آفرینی و هیچ وقت به آخر نمیرسند ولی توی مملکتی اینطور آشفته ، اینطور گرسنه و دیوانه......جا و مجالی برای آن حس و فضای آفرینش هنری نمیماند.
دوست من ، هنر خیلی فراتر از این حرف هاست که نمود ِ سانتی مانتالیسم و احساساتی بازی و....باشد. فراتر از آن "چیزی ست" که بخواهیم به تیز نقدش بکشیم که توی زندگی شلوغ و صنعتی امروز زیادی است یا نه؟.....که اگر باشد چه می شود و اگر نباشد چه ؟
هنر : زیبائیست....."هر نوع" زیبائی ! ولو مورد تأیید یک نفر انسان بین این چند میلیارد باشد. ولو اینکه به قول اساتید در جرگه ی زیبائی های زشت باشد!
هنر : تقدیس و پرستش زیبائیست. و من بارها گفته ام که این هم بین آدم ها متفاوتست. میزان ِ "زیبائی گرایی" توی آدمها فرق میکند.همانطور که میزان خداجوئی و کشش به مسائل ِ مقدس و الهی توی آدمها فرق میکند. همانطور که تمایل آدمها به مسائل متافیزیک و هیجانی و ......چه و چه با هم فرق میکند. و به طور کلی درین شلوغ ِ تو در تو که اسمش را گذاشتند "هستی" بعضی چیزها بعضی آدمها را بیشتر به خود میکشند و صدا میزنند.
من هیچ وقت آدم ِ فنی ِ حساب و رقم نبوده ام. یعنی انقدر که بخش هنری ام پر رنگ و غالب بوده که وجه محاسبه گر و عددی ام حتی اگر کاملن نرمال و متوسط هم بوده ، من کمرنگ و ضعیف احساسش کردم.
ما میتوانیم به هر کاری قادر شویم. هر کاری. ولو اینکه با تلاش و وقت گذاشتن به مهارت برسیم.
زندگی و "شرایط" اینطور ایجاب میکند که من یک Coder ِ ماهر شوم. کدری که از کارش ، از نوشتن و چینش کدها پشت سر هم "لذت " میبرد و عاقیبت روزی از روزهای لعنتی ِ مشق نویس بودن و دیکته نویسی عبور میکند و به آستانه های رؤیایی خلق نزدیک میشود.
یک روز صبح از خواب بلند می شود و همانطور که ایده ی ناب و طلائی ِ شعر یا داستانی توی ذهنش متولد میشود و در به در دنبال قلمی میگردد برای ثبت و به دام انداختن آن ایده ی طلائی........لحظاتی که آن فکر تقدیری ندارد جز آنکه "آفریده شود......"
چنان صبح هائی هم خواهد آمد که برای خلق نابی ایده ای چنین طلائی در ذهنش نقش بندد و دستپاچه و ذوق زده دنبال کیبوردی بگردد و صفحه ی سفید فریم ورکی برای نواختن کد ها و جان بخشیدن به آنها تا........خلق ِ موجودیتی شیرین که میتواند مفتون کند و تحسین بیافریند.
شروع این راه برای من قطعن با آغازیدن و آموختن زبان ِ ++C شروع میشود.
بنا دارم اینجا قصه ی این آموختن را قدم به قدم با تمام فراز و نشیب ها و لحظه های تلخ و شیرین و بن بست ها و به مقصد رسیدنهایش ثبت کنم.
همراه شوید در جاده ی Coder شدن یک آرتیست!
۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر